سيد محمد باقر برقعى
45
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
و چنبرهء ميله و دوستاق بر دو خطّ تنافر فاصله اندوختهام . چگونه تنديس مرمرى بوده باشم ؟ كه جنگل عشق را قابى ، نسيم را قالب ، و دريا را تالابى نمىگنجد ! من در زشتى نمىگنجم اگرچه در مردابش نيلوفرى باشم . كى آتش ، كى جنگل زياد آتشى كه نعل اسبت را گداخت به هيزمى فراهم آمده بايد از جنگلى - به هيزمى از جنگلى كه هفت خوان از هفتبند نيزارى كه هفت سرود از بادى كه هفت دريا را از بادى كه هفت دريا را در دميده باشد و گرنه چه گردى را در پى ، شايد برانگيخته ، از شتاب عابرى از شتابنده عابرى برانگيخته بدينسان طوفانى و بناگاه كه در پى مركبت برپاست در صور درّهها ترسيده و ساكت ، تا چشمانداز افق .